×
×  دانلود قمرالملوک وزیری وصیتنامه قمرالملوک وزیری بانوی آواز سنتی ایران

وصیتنامه قمرالملوک وزیری بانوی آواز سنتی ایران

من مرده ام اما خاطره حیات هنری‌ام نمرده است

وصیتنامه عبرت آموز قمرالملوک وزیری

گراتومیک - قمرالملوک وزیری‌ زاده یکی از بهترین خواننده های آواز سنتی ایرانی بود.

او نخستین زن خواننده ایرانی بود که صدایش ضبط شد و نخستین زنی بود که در ایران بدون حجاب روی صحنه رفت. از او به عنوان پرآوازه‌ترین خواننده زن آوازهای سنتی ایران یاد می‌شود.

قمر در ۱۲۸۴ خورشیدی در تاکستان به دنیا آمد و در جوانی پس از آشنایی با مرتضی نی‌داوود با ردیف موسیقی ملی آشنا شد و راهش را برای کسب تجربیات از استادان دیگر هموار ساخت. پیشرفت قمر در مدتی کوتاه به آن‌جا رسید که کمپانی «هیز ماسترز ویس» به‌خاطر ضبط صدای او دستگاه صفحه‌ پُرکُنی به تهران آورد. بعد از آن کمپانی «پولیفون» هم آمد و ۲۰۰ صفحه از صدای قمر را ضبط کرد.

در میان روشن‌فکران و قلم‌به‌دستان نیز اشعاری برای قمرالملوک سروده شده‌است و مقالاتی تحسین‌آمیز برای کنسرت‌های او نوشته‌اند. او نیز شعر شاعران نام یافته را در کنسرت‌های خود به کار می‌گرفت و برخی از اجراهای خود را به آنان تقدیم می‌کرد. عارف قزوینی، ایرج‌میرزا و تیمورتاش وزیر دربار، شیفته او شده بودند.

قمرالملوک وزیری در تاریخ ۱۴ مرداد ۱۳۳۸ در شمیران، براثر سکته مغزی درگذشت و در گورستان ظهیرالدوله بین امام‌زاده قاسم و تجریش شمیران به خاک سپرده شد.

در وصیتنامه قمرالملوک وزیری حرف هایی زده شده که نشان از قلب بزرگ او دارد و به حق میتوان گفت که او هنرمندی بزرگ بود.

  

در متن زیر وصیتنامه عبرت آموز قمرالملوک وزیری را مشاهده میکنید:

من مرده ام اما خاطره حیات هنری‌ام نمرده است. وقتی که تو، این درد دلهای مرا میخوانی، من زیر خروارها خاک سرد و سیاه خفته ام.

دیگر از حنجره خشکم صوتی بر نمی‌خیزد و دنیایم تاریک و خاموش است اما روحم عظمتش را از دست نداده و هنرم را بنده زور و زر و خیانت نکردم. مطمئنم کسی بعد از مرگم، از من بدگویی نمیکند.

من هیچ ثروتی ندارم، اما دلهای یتیمانی را دارم که به خاطر مرگم از غم مالامال میشوند. چشمهایی را دارم که در فقدانم اشک می ریزند. همان‌ هایی که با پولم پرورش یافتند، شوهر کردند، داماد شدند و به جای اینکه جایشان در مراکز فساد و زندان باشد، انسانهای خوشبختی هستند. بعضیها میگفتند: ما باید هرچه بیشتر پول بگیریم تا قمر نشویم.

نمیدانند که کنسرتهایم با آن چنان استقبالی روبرو میشد که مردم از در و دیوارش بالا میرفتند و بلیط ها را به ۱۰ برابر قیمت میخریدند. اما تمام آنچه را که میگرفتم به موسسات خیریه و دارالایتام می‌بخشیدم که برایم لذتی وصف نشدنی داشت.

شبی نزدیک خانه ام مردی را دیدم که به دیوار تکیه داده و چشمانش پر اشک است. گفتم مرا میشناسی؟ اشکهایش را پنهان و گفت: کیست که تو را نشناسد. با زحمت و اصرار وادارش کردم درد دلش را بگوید.

گفت: زنم دوقلو زاییده، یکی مرده و حالا پس از خاکسپاری طفل، بخاطر بی پولی روی رفتن به خانه را ندارم. با سماجت راضی اش کردم تا مرا بخانه اش ببرد.

اطاقی نمناک که زیلوی پاره و رختخوابی پاره‌تر و نور شمعی که پت پت میکرد، تزیینات خانه اش بود. زن بی حال بود و طفل‌بیگناه سینه خشک مادرش را می‌مکید. دلم آنقدر به درد آمد که وصف‌نشدنی بود. پول دادم و مرد را راهی کردم چند پرس چلوکباب، تخم‌ مرغ، شیر، خرما و اقلام دیگر بخرد. طفل را تروخشک و قنداق پاره را عوض کردم و تمام ۵۰۰۰ تومان (۱۰۰سال پیش) دستمزد آن شبم را لای قنداق طفل گذاشتم.

شبی دیگر که از کنسرت بخانه برمی‌گشتم تا درشکه چی لاله زار مرا بخانه ببرد. درشکه ‌چی مرا نشناخت و زبان شکوه از وضع ناگوارش کرد. گفت: فردا عروسی پسرم است، شرمنده رویش که نمی توانم جشن مفصلی برایش بگیرم.

فردایش با پرس و جوی فراوان بدون اینکه درشکه‌چی بویی ببرد، آدرس منزلش را یافتم و کلیه اقلام و امکانات را برایش فراهم و خانه اش را چراغانی کردم و در مجلس عروسی با افتخار خواندم‌، شوقی که آن لحظه درچهره مرد دیدم، بالاترین شادی و افتخار برایم بود و احساس عظمت کردم. انگار تمام فرشتگان و ارواح مقدس زیر گوشم زمزمه میکنند: قمر تو بهتری زن دنیایی.

ای بد خواهان بدانید که قمر با افتخار و بزرگی، باهنر زیست. امروز که زیر خروارها خاک خفته ام، نه دلی را شکسته ام و نه کسی از من کینه به دل دارد. میدانم دلهای عاشقان هنرم در غمم شکسته. ما رفتیم اما شما که این هنر ملی و فاخر را به مادیات می‌فروشید و آلوده میکنید و نقطه روشنی در زندگی ندارید، گناهتان نابخشودنی است.

یاد و خاطره ی خواننده ی مردمی قمرالملوک وزیری جاودانه باد...

تولد: ۱۲۸۴ ، مرگ: ۱۳۳۸ (۵۴ سال)

 





Qamarol Moluk Vaziri
من مرده ام اما خاطره حیات هنری‌ام نمرده استوصیتنامه عبرت آموز قمرالملوک وزیریگراتومیک - قمرالملوک وزیری‌ زاده یکی از بهترین خواننده های آواز سنتی ایرانی بود.او نخستین زن خواننده ایرانی بود که صدایش ضبط شد و نخستین زنی بود که در ایران بدون حجاب روی صحنه رفت. از او به عنوان پرآوازه‌ترین خواننده زن آوازهای سنتی ایران یاد می‌شود.قمر در ۱۲۸۴ خورشیدی در تاکستان به دنیا آمد و در جوانی پس از آشنایی با مرتضی نی‌داوود با ردیف موسیقی ملی آشنا شد و راهش را برای کسب تجربیات از استادان دیگر هموار ساخت. پیشرفت قمر در مدتی کوتاه به آن‌جا رسید که کمپانی «هیز ماسترز ویس» به‌خاطر ضبط صدای او دستگاه صفحه‌ پُرکُنی به تهران آورد. بعد از آن کمپانی «پولیفون» هم آمد و ۲۰۰ صفحه از صدای قمر را ضبط کرد.در میان روشن‌فکران و قلم‌به‌دستان نیز اشعاری برای قمرالملوک سروده شده‌است و مقالاتی تحسین‌آمیز برای کنسرت‌های او نوشته‌اند. او نیز شعر شاعران نام یافته را در کنسرت‌های خود به کار می‌گرفت و برخی از اجراهای خود را به آنان تقدیم می‌کرد. عارف قزوینی، ایرج‌میرزا و تیمورتاش وزیر دربار، شیفته او شده بودند.قمرالملوک وزیری در تاریخ ۱۴ مرداد ۱۳۳۸ در شمیران، براثر سکته مغزی درگذشت و در گورستان ظهیرالدوله بین امام‌زاده قاسم و تجریش شمیران به خاک سپرده شد.در وصیتنامه قمرالملوک وزیری حرف هایی زده شده که نشان از قلب بزرگ او دارد و به حق میتوان گفت که او هنرمندی بزرگ بود.  در متن زیر وصیتنامه عبرت آموز قمرالملوک وزیری را مشاهده میکنید:من مرده ام اما خاطره حیات هنری‌ام نمرده است. وقتی که تو، این درد دلهای مرا میخوانی، من زیر خروارها خاک سرد و سیاه خفته ام.دیگر از حنجره خشکم صوتی بر نمی‌خیزد و دنیایم تاریک و خاموش است اما روحم عظمتش را از دست نداده و هنرم را بنده زور و زر و خیانت نکردم. مطمئنم کسی بعد از مرگم، از من بدگویی نمیکند.من هیچ ثروتی ندارم، اما دلهای یتیمانی را دارم که به خاطر مرگم از غم مالامال میشوند. چشمهایی را دارم که در فقدانم اشک می ریزند. همان‌ هایی که با پولم پرورش یافتند، شوهر کردند، داماد شدند و به جای اینکه جایشان در مراکز فساد و زندان باشد، انسانهای خوشبختی هستند. بعضیها میگفتند: ما باید هرچه بیشتر پول بگیریم تا قمر نشویم.نمیدانند که کنسرتهایم با آن چنان استقبالی روبرو میشد که مردم از در و دیوارش بالا میرفتند و بلیط ها را به ۱۰ برابر قیمت میخریدند. اما تمام آنچه را که میگرفتم به موسسات خیریه و دارالایتام می‌بخشیدم که برایم لذتی وصف نشدنی داشت.شبی نزدیک خانه ام مردی را دیدم که به دیوار تکیه داده و چشمانش پر اشک است. گفتم مرا میشناسی؟ اشکهایش را پنهان و گفت: کیست که تو را نشناسد. با زحمت و اصرار وادارش کردم درد دلش را بگوید.گفت: زنم دوقلو زاییده، یکی مرده و حالا پس از خاکسپاری طفل، بخاطر بی پولی روی رفتن به خانه را ندارم. با سماجت راضی اش کردم تا مرا بخانه اش ببرد.اطاقی نمناک که زیلوی پاره و رختخوابی پاره‌تر و نور شمعی که پت پت میکرد، تزیینات خانه اش بود. زن بی حال بود و طفل‌بیگناه سینه خشک مادرش را می‌مکید. دلم آنقدر به درد آمد که وصف‌نشدنی بود. پول دادم و مرد را راهی کردم چند پرس چلوکباب، تخم‌ مرغ، شیر، خرما و اقلام دیگر بخرد. طفل را تروخشک و قنداق پاره را عوض کردم و تمام ۵۰۰۰ تومان (۱۰۰سال پیش) دستمزد آن شبم را لای قنداق طفل گذاشتم.شبی دیگر که از کنسرت بخانه برمی‌گشتم تا درشکه چی لاله زار مرا بخانه ببرد. درشکه ‌چی مرا نشناخت و زبان شکوه از وضع ناگوارش کرد. گفت: فردا عروسی پسرم است، شرمنده رویش که نمی توانم جشن مفصلی برایش بگیرم.فردایش با پرس و جوی فراوان بدون اینکه درشکه‌چی بویی ببرد، آدرس منزلش را یافتم و کلیه اقلام و امکانات را برایش فراهم و خانه اش را چراغانی کردم و در مجلس عروسی با افتخار خواندم‌، شوقی که آن لحظه درچهره مرد دیدم، بالاترین شادی و افتخار برایم بود و احساس عظمت کردم. انگار تمام فرشتگان و ارواح مقدس زیر گوشم زمزمه میکنند: قمر تو بهتری زن دنیایی.ای بد خواهان بدانید که قمر با افتخار و بزرگی، باهنر زیست. امروز که زیر خروارها خاک خفته ام، نه دلی را شکسته ام و نه کسی از من کینه به دل دارد. میدانم دلهای عاشقان هنرم در غمم شکسته. ما رفتیم اما شما که این هنر ملی و فاخر را به مادیات می‌فروشید و آلوده میکنید و نقطه روشنی در زندگی ندارید، گناهتان نابخشودنی است.یاد و خاطره ی خواننده ی مردمی قمرالملوک وزیری جاودانه باد...تولد: ۱۲۸۴ ، مرگ: ۱۳۳۸ (۵۴ سال) 

من مرده ام اما خاطره حیات هنری‌ام نمرده است

وصیتنامه عبرت آموز قمرالملوک وزیری

گراتومیک - قمرالملوک وزیری‌ زاده یکی از بهترین خواننده های آواز سنتی ایرانی بود.

او نخستین زن خواننده ایرانی بود که صدایش ضبط شد و نخستین زنی بود که در ایران بدون حجاب روی صحنه رفت. از او به عنوان پرآوازه‌ترین خواننده زن آوازهای سنتی ایران یاد می‌شود.

قمر در ۱۲۸۴ خورشیدی در تاکستان به دنیا آمد و در جوانی پس از آشنایی با مرتضی نی‌داوود با ردیف موسیقی ملی آشنا شد و راهش را برای کسب تجربیات از استادان دیگر هموار ساخت. پیشرفت قمر در مدتی کوتاه به آن‌جا رسید که کمپانی «هیز ماسترز ویس» به‌خاطر ضبط صدای او دستگاه صفحه‌ پُرکُنی به تهران آورد. بعد از آن کمپانی «پولیفون» هم آمد و ۲۰۰ صفحه از صدای قمر را ضبط کرد.

در میان روشن‌فکران و قلم‌به‌دستان نیز اشعاری برای قمرالملوک سروده شده‌است و مقالاتی تحسین‌آمیز برای کنسرت‌های او نوشته‌اند. او نیز شعر شاعران نام یافته را در کنسرت‌های خود به کار می‌گرفت و برخی از اجراهای خود را به آنان تقدیم می‌کرد. عارف قزوینی، ایرج‌میرزا و تیمورتاش وزیر دربار، شیفته او شده بودند.

قمرالملوک وزیری در تاریخ ۱۴ مرداد ۱۳۳۸ در شمیران، براثر سکته مغزی درگذشت و در گورستان ظهیرالدوله بین امام‌زاده قاسم و تجریش شمیران به خاک سپرده شد.

در وصیتنامه قمرالملوک وزیری حرف هایی زده شده که نشان از قلب بزرگ او دارد و به حق میتوان گفت که او هنرمندی بزرگ بود.

  

در متن زیر وصیتنامه عبرت آموز قمرالملوک وزیری را مشاهده میکنید:

من مرده ام اما خاطره حیات هنری‌ام نمرده است. وقتی که تو، این درد دلهای مرا میخوانی، من زیر خروارها خاک سرد و سیاه خفته ام.

دیگر از حنجره خشکم صوتی بر نمی‌خیزد و دنیایم تاریک و خاموش است اما روحم عظمتش را از دست نداده و هنرم را بنده زور و زر و خیانت نکردم. مطمئنم کسی بعد از مرگم، از من بدگویی نمیکند.

من هیچ ثروتی ندارم، اما دلهای یتیمانی را دارم که به خاطر مرگم از غم مالامال میشوند. چشمهایی را دارم که در فقدانم اشک می ریزند. همان‌ هایی که با پولم پرورش یافتند، شوهر کردند، داماد شدند و به جای اینکه جایشان در مراکز فساد و زندان باشد، انسانهای خوشبختی هستند. بعضیها میگفتند: ما باید هرچه بیشتر پول بگیریم تا قمر نشویم.

نمیدانند که کنسرتهایم با آن چنان استقبالی روبرو میشد که مردم از در و دیوارش بالا میرفتند و بلیط ها را به ۱۰ برابر قیمت میخریدند. اما تمام آنچه را که میگرفتم به موسسات خیریه و دارالایتام می‌بخشیدم که برایم لذتی وصف نشدنی داشت.

شبی نزدیک خانه ام مردی را دیدم که به دیوار تکیه داده و چشمانش پر اشک است. گفتم مرا میشناسی؟ اشکهایش را پنهان و گفت: کیست که تو را نشناسد. با زحمت و اصرار وادارش کردم درد دلش را بگوید.

گفت: زنم دوقلو زاییده، یکی مرده و حالا پس از خاکسپاری طفل، بخاطر بی پولی روی رفتن به خانه را ندارم. با سماجت راضی اش کردم تا مرا بخانه اش ببرد.

اطاقی نمناک که زیلوی پاره و رختخوابی پاره‌تر و نور شمعی که پت پت میکرد، تزیینات خانه اش بود. زن بی حال بود و طفل‌بیگناه سینه خشک مادرش را می‌مکید. دلم آنقدر به درد آمد که وصف‌نشدنی بود. پول دادم و مرد را راهی کردم چند پرس چلوکباب، تخم‌ مرغ، شیر، خرما و اقلام دیگر بخرد. طفل را تروخشک و قنداق پاره را عوض کردم و تمام ۵۰۰۰ تومان (۱۰۰سال پیش) دستمزد آن شبم را لای قنداق طفل گذاشتم.

شبی دیگر که از کنسرت بخانه برمی‌گشتم تا درشکه چی لاله زار مرا بخانه ببرد. درشکه ‌چی مرا نشناخت و زبان شکوه از وضع ناگوارش کرد. گفت: فردا عروسی پسرم است، شرمنده رویش که نمی توانم جشن مفصلی برایش بگیرم.

فردایش با پرس و جوی فراوان بدون اینکه درشکه‌چی بویی ببرد، آدرس منزلش را یافتم و کلیه اقلام و امکانات را برایش فراهم و خانه اش را چراغانی کردم و در مجلس عروسی با افتخار خواندم‌، شوقی که آن لحظه درچهره مرد دیدم، بالاترین شادی و افتخار برایم بود و احساس عظمت کردم. انگار تمام فرشتگان و ارواح مقدس زیر گوشم زمزمه میکنند: قمر تو بهتری زن دنیایی.

ای بد خواهان بدانید که قمر با افتخار و بزرگی، باهنر زیست. امروز که زیر خروارها خاک خفته ام، نه دلی را شکسته ام و نه کسی از من کینه به دل دارد. میدانم دلهای عاشقان هنرم در غمم شکسته. ما رفتیم اما شما که این هنر ملی و فاخر را به مادیات می‌فروشید و آلوده میکنید و نقطه روشنی در زندگی ندارید، گناهتان نابخشودنی است.

یاد و خاطره ی خواننده ی مردمی قمرالملوک وزیری جاودانه باد...

تولد: ۱۲۸۴ ، مرگ: ۱۳۳۸ (۵۴ سال)

 
قمرالملوک وزیری
وصیتنامه قمرالملوک وزیری بانوی آواز سنتی ایران
2018 / 02 / 28
آموزش موسیقی دانستنی ها در مورد موسیقی موسیقایی نقد برسی نقد برسی در مورد هنر نقد برسی موسیقی وصیت نامه قمرالملوک وزیری بانوی آواز سنتی ایران وصیتنامه قمرالملوک وزیری بانوی آواز سنتی ایران
More